سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دوستانه
دوستانه
   مشخصات من
 
  سوزانه محبی[163]
 

شکست در هیچ جا وجود ندارد مگر اینکه در درون خود شکست خورده باشیم ! هانری اوستین

    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 9
کل بازدید : 5108
کل یادداشتها ها : 25

   موسیقی

نوشته شده در تاریخ 10/9/90 ساعت 11:30 ع توسط سوزانه محبی


این کارهارو انجام بدین:


1-به ستاره قرمز روی دماغ دختره به مدت 30 ثانیه خیره بشین.2- حالا به یک کاغذ سفید یا دیوار سفید نگاه کنین و مرتب پلک بزنین.


حالا چی می بینید؟؟







شما بگید…. این عکس پسره یا دختر


از اولین نگاهی که به این عکس دارید چی فکر میکنید؟




  



نوشته شده در تاریخ 27/7/90 ساعت 4:48 ع توسط سوزانه محبی


 سلام حوصله ندارم زیاد بنویسم برای همین یه داستان خیلی زیبا میذارم خوشحال میشم بخونید وحالشوببرید انشاءالله.


  


 روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ..........معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .


 


ادامه مطلب...



  



نوشته شده در تاریخ 31/6/90 ساعت 1:14 ع توسط سوزانه محبی



سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام امسال میخوام بچه ی خوفی بشم وکمتر جلوی کامپیوتر بشینم تا چشمام کور نبشه راستی یه خبر خوش برای دبیرستانی ها وراهنمایی ها دارم 5شنبه ها تعطیل نمیشه وما مجبور نیستیم به جای 6 ساعت 8 ساعت توی مدرسه باشیم البته فعلا


بعد دیگه خبری ندارم جز اینکه سرما خوردم وحشتناک لوزه هام ورم کرده دارم خفه میشم واینا ودیگه خبر دیگه ای ندارم چرا چرا با عرض تاسف وتاثر باخت تیم پرسپولیس رو به استقلال(محبوب دل ها)را به همه سرخ ها تسلیت میگم


بچه ها امسال تا میتونید دبیا معلما و استادان گرام خود را تا میتونید ازار بدید تضمینیه یه توصیه واسه دانشجوها دارم روز کارگر یادتون نره که چه روزیهچون باید به استادان زحمت کشتون تبریک بگید هر چی باشه یه تبریک خشک وخالی که ازتون انتظار دارن البته این موضوع شامل دانش اموزا نمیشه بعدا نگی نگفتی عواقب بعدیش به عهده ی خودتونه دانش اموزان گرام هم تا میتونن از خجالت زحمات گوهر بار دبیران خود در طول سال تحصیلی دربیان مخصوصا مخصوصا وقتی که بازرس میاد هرگز فرا موش نفرمایید جهت سربلند سازی مدرسه خود هرگز به سوال ها پاسخ درست ندهید وهمچنین خداوند لال کند دانش اموز خودشیرینی که با دوستان خود همراهی نکرده و پاسخ درست را میدهد جهت براورده شدن این همگی با هم:


الهی آمین یا رب العالمین


 



اگه میخواهید این روز آخر حال دوستاتونو بگیرید من کمکتون میکنم:


بچه ها در ناهار خوری مدرسه به صف ایستاده بودند و سر میز یک سبد سیب بود که روی آن نوشته بود :
فقط یکی بردارید ، خدا ناظر شماست !!!
در انتهای میز ، یک سبد شکلات و شیرینی بود ! یکی از بچه ها رویش نوشت :
هر چند تا می خواهید بردارید ! خدا مواظب سیبهاست !!!


عشق => سرکاری
محبت =>تظاهر
مهربونی => مسخرست
وفا =>مرده
احد و پیمون =>دلخوشی
عاطفه=> تموم شده
مهر =>مدرسه‌ها باز میشه


اول دبستان خواندید آن مرد آمد
سالها گذشت و ترشیده شدید
و آن مرتیکه هنوز نیامده


در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت
تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .



اگه گفتی شباهت معلم با دماسنج چیه؟
:
:
هر دوشون وقتی صفر رو نشون میدن ، آدم می لرزه!


 


 


در مدرسه از نشاط من کم کردند…
از فرصت ارتباط من کم کردند…
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم…
از نمره ی انضباط ما کم کردند…


 


 


باز آمد بوی ماه مدرسه / بوی دختر بازی های راه مدرسه


 


 


همیشه تو مدرسه یاد میدن 1 سال 12 ماه – - – 1 ماه 4 هفتش – - – 1 هفته 7 روز – - – 1 روز 24 ساعت – - – 1 ساعت 60 دقیقس – - – …ولی کسی بهم نگفت 1 دقیقه بدون تو بدون مثل 1000 ساله ….


 


 


صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی


اگر دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت


 


 


هر چیز به معیاری سنجیده شود لیکن
من درد و محبت را معیار نمی بینم
ژرفای محبت را در کار چو طی کردم
بهتر ز تو شاگردم من یار نمی بینم


 


دیروز میگفتم :
مشقهایم را خط بزن … مرا مزن
روی تخته خط بکش … گوشم را مکش
مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن
هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر
اما کنون ..
مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان



  



نوشته شده در تاریخ 13/6/90 ساعت 7:46 ع توسط سوزانه محبی



اینقداهم بداخلاق نبودمشوخی



  



نوشته شده در تاریخ 5/6/90 ساعت 8:44 ع توسط سوزانه محبی


به گزارش مشرق، روزنامه جام جم نوشت: متهمان این پرونده 3 پسر به نام‌های علیرضا، ناصر و علیرضا 17و18 ساله هستند. آنها شنبه‌شب گذشته هنگام تردد با خودروی پراید در 45 متری گلشهر کرج با خودروی روح‌الله داداشی، قوی‌ترین مرد ایران و سرنشین همراه وی به‌صورت سطحی تصادف کردند که میان آنها مشاجره درگرفت.



در این حادثه3پسر جوان با قوی‌ترین مرد ایران درگیر شدند و یکی از آنها به نام علیرضا با 3 ضربه چاقو به قلب و گردن روح‌الله داداشی، او را مجروح کرد و همراه دوستانش متواری شد. داداشی در راه انتقال به بیمارستان از شدت جراحات درگذشت اما با تلاش ماموران، متهمان در کمتر از 30 ساعت دستگیر شدند و به اتهام وارده اعتراف کردند.


با عامل این جنایت گفت‌وگو شده است:
خودت را معرفی کن؟
علیرضا هستم و 18 سال دارم.


میزان تحصیلات؟
تا سال سوم راهنمایی درس خواندم و به دلیل این که علاقه‌ای به ادامه تحصیل نداشتم، درس خواندن را رها کردم و اکنون کارگری می‌کنم.


رابطه شما با خانواده‌ات چطور بود؟
بد نبود و اختلافی با هم نداشتیم.


چطور با علیرضا و ناصر ـ همدستانت ـ آشنا شده بودی؟
در بوستان نزدیک خانه‌مان با هم دوست شده بودیم. آنها نیز مانند من به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه‌ای نداشتند.


چرا چاقو حمل می‌کردی؟
یک روز برای ملاقات با دوستانم ـ ناصر و علیرضا ـ به بوستان نزدیک خانه‌مان رفته بودم ‌که مشاهده کردم مردی غریبه راه یک پسر نوجوان را سد کرده و با تهدید چاقو از وی پول زور می‌خواهد. ترسیدم و فرار کردم و از همان موقع برای دفاع از خود سلاح حمل می‌کردم.


از شب حادثه بگو؟
آن شب از برادرم خواستم تا خودروی پرایدش را به من امانت دهد تا مادر بیمار یکی از دوستانم را به بیمارستان ببرم. با این ترفند خودرو را از برادرم گرفتم و سراغ ناصر و علیرضا رفته و برای تفریح به یکی از بوستان‌ها رفتیم و پس از آن با خودرو در سطح شهر می‌گشتیم.


حادثه چگونه رخ داد؟


 


ادامه مطلب...



  




  پیام رسان 
+ سلام بازگشت دوباره ام را بعد تقریبا3ماه تبریک میگم....ســــــــــــــــــلام

+ سلام هیچوقت فکرشو نمیکردم اگه یکی از دوستام بیمار بشه جا بخورم به خاطرش تمام روز توی فکر فرو برم نتونم درس گوش بدم کلا دگر گون بشم وقتی امروز دوستم بهم گف یه بیماری داره دنیا رو سرم خراب شد باور نمیکردم میخواستم بشینم روزمین و مثل بچه ها زار زار گریه کنم چی کار باید میکردم وقتی که اینو شنیدم..... خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچاره کار فقط تویی




منتظر یادگاری های خوبتون هستم.مهسا

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ